تبليغاتX

این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید. *****شهید دکتر علی شریعتی

نــــــوا

 

عرض تسلیت به تمامی اهل هنر

یکی دیگر از ستاره های بی بدیل موسیقی ایران زمین "پرویز مشکاتیان" خاموش شد

مختصری از استاد:

پرویز مشکاتیان کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌شد، به همراه پشنگ کامکار مشترکاً جایگاه نخست را به دست آورد.

استاد پرويز مشكاتيان در تاريخ 30 شهريور سال 1388 در منزلش در تهران و در سن 54 سالگي بر اثر ايست قلبي دار فاني را وداع گفت.

 نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 19:53  توسط مهدی  | 


سلام

خیلی دوست داشتم خودم را متقاعد کنم که استاد شجریان دلشان واقعا برای مردم ایران می سوزد که حتما همین گونه است و هر جا که مطلبی می دیدم که ایشان کاری در راستای مخالفت با رسانه های بیگانه انجام داده اند سعی می کردم در وبلاگ خود قرار دهم. نمونه آن همین پست آخر که درباره "نه استاد شجریان به شبکه بی بی سی فارسی" بود. اما دیدم که بازهم تکذیب شد مانند مصاحبه ایشان با روزنامه وطن امروز. برای همین تصمیم گرفتم این مطلب را که در یکی از سایت ها خواندم در اینجا بیاورم تا استاد عزیز نظرات مخالفان مصاحبه ایشان با رسانه های بیگانه را مشاهده کنند.

می دانم که با گذاشتن این پست بسیاری از دوستان بازهم شروع به فرافکنی می کنند و به بنده نیز اهانت خواهند کرد مانند پست های قبل اما برخود لازم دیدم که این مطلب را در وبلاگ خود قرار دهم. باشد که دوستان منصفانه برخورد کنند.

در ضمن در متن ذیل کاملاٌ جانب ادب و احترام به استاد رعایت شده و از دوستان نیز خواهشمندم اگر نظری داشتند آن را با احترام بیان کنند.

"به قلم عباس پژوهش"

عبارت ها با آگاهی سروده می شوند و زبان و نوای یک خواننده نیز به طریق اولی به صورت آگاهانه و هدفمند عبارات و اشعاری خاص را از میان حجم عظیم اشعار موجود در ادبیات برگزیده و به فراخور حال ، به قال می رساند .

آقای محمدرضا شجریان که سال های سال است داعیه ی سیاسی نبودن و سیاست گریزی داشته و این مشی بارز ایشان - که با هیچ مقوله ی سیاسی میانه ای ندارند ! - زبانزد خاص و عام هنری و غیر هنری بوده است . بر خلاف ادعاهای گذشته ، اخیراً به دفعات در رسانه های خارجی معاند ( به عنوان مثال همینک که نگارنده در حال نگارش متن حاضر است ، خبر از حضور زنده ی ایشان در شبکه ی ایران ستیز VOA میرسد ) ، ظاهر شده و در دفاع مستقیم و یا تلویحی از آشوب های گذشته ی تهران با لحنی به ظاهر دلسوزانه سخنانی می گویند . ایشان به تازگی در حرکتی هنری - سیاسی یکی از اشعار آقای فریدون مشیری را انتخاب و طبق معمول برای مخاطبان داخل کشور در آن سوی مرزها اجرا نموده اند .

نگارنده امید دارد که ایشان به زودی به خط مشی غیرسیاسی پیشین بازگشت کرده و در این سن و سال بالا ، سابقه ی صرفاً هنری خود را با سوابقی غیرهنری درنیامیزند ، چرا که به هر حال هر کسی را بهر کاری ساخته اند و هر گلی بوی خاص خود را دارد .

دراین باره پاسخی بر آواز جدید ایشان تقدیم حضور گردیده است تا به این استاد آواز ایرانی یادآوری گردد ، که اشخاص در هر حیطه ای که وارد شوند اهالی آن حیطه به دلیل حساسیت ها و دغدغه هایی که در همان حوزه دارند با شخص تازه وارد به تقابل و یا تعامل برخواهند خواست و از آن پس شخص واردشونده چه بخواهد و چه نخواهد به عنوان یکی از اهالی همان حوزه ی موضوعی شناخته خواهد شد و در این باره گله ای اگر هست از خود او است نه دیگران .

رفتارهای رسانه ای اخیر آقای محمدرضا شجریان کمابیش صبغه ی غیرسیاسی ایشان را کمرنگ نموده و دیگر با قطعیت نمی توان گفت که محمدرضا شجریان کنش های سیاسی ندارد و یا گرایش ها و تمایلات سیاسی خود را بروز نمی دهد .

به عقیده ی نگارنده گرچه سیاسی بودن به خودی خود بد نیست اما از آنجا که آقای شجریان خود را دارای گرایش های غیر سیاسی معرفی می کنند لذا بنده به عنوان یک ایرانی دوستدار موسیقی سنتی ، برادرانه عرض می کنم که به نظر می رسد چنانچه تا این مرحله از شرایط ایشان تمایل داشته باشند وجهه ی غیرسیاسی و بی طرف خود را همچنان حفظ کنند شاید کمابیش فرصتی برای بازیابی یا بازسازی این وجهه باشد اما اگر این گونه رفتارهای این استاد موسیقی تواتر و عمق بیشتری یابد به احتمال زیاد به خودی خود شهرت پیشین وی به عنوان یک هنرمند غیرسیاسی از دست خواهد رفت .

به هر حال از آن جا که نگارنده ی متن حاضر دارای برخی حساسیت های سیاسی - و ا لبته فراحزبی - است در خصوص عقاید آقای شجریان که در قالب آواز و در اثر جدیدشان ارایه شده است نظراتی داشته و لذا در قالب شعر ، ظاهراً به استقبال شعر آقای مشیری رفته اما در پاسخ به نظرات سیاسی آقای شجریان پژواکی تهیه کرده است تا احیاناً برای آقای شجریان از این باب مفید واقع شود که بازخور نظرات مخالف را در خصوص برخی عقاید سیاسی خود مطالعه فرمایند .

بدین منظور شعر آقای مشیری در کادر سمت چپ و پاسخ نگارنده به عقاید آقای شجریان در کادر سمت راست گنجانده شده و عبارات مشابه نیز در راستای یکدیگر قرار گرفته اند تا مطالعه و مقایسه ی شعرها آسان تر صورت پذیرد .

برای آقای محمدرضا شجریان آرزوی موفقیت روزافزون در امر موسیقی داشته و امیدوارم در زمینه ی حفظ ، ثبت و ضبط دستگاه ها و گوشه های مبهم و ناشناخته ی موسیقی سنتی ایران شاهد آثار بیشتری از ایشان باشیم .

پژواکی در پاسخ آقای شجریان

سروده فریدون مشیری آواز جدید شجریان

سه تارت را زمین بگذار
که من بیزارم از آواز این ناساز ناهنجار
زبان در حنجرت گشته به کام دشمنان مذهب و میهن
من اما پیش ِ این اهریمن ِ سر تا به پا آهن
نخواهم سر فرود آورد تا دامن

دلم لبریز از مهر است با تو . حیف اما تو نمی دانی
تو ای با دشمنانم دوست
تو ای از ایل من ، ای از تبارِ من
زبانِ میزبانِ اهرمن خوی ات
زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهرِ چنگیزی‌ست
بیا در خانه و بنشین کنار من ،

بگردان حنجرت را جانب دشمن ، بگو با او :

(( بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
که شاید . . . باز هم شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

بگو با او :

که (( ای خونخوار ِ ناسیراب از خون ِ هزاران کودک افغان و ایرانی

تو از آواز زیبای من و تارم چه میدانی ؟

غزل های مرا و شعر حافظ از چه می خوانی ؟))

نمی دانم چه خواهد گفت او با تو . . . تو میدانی ؟

برادر گر که می‌خوانی مرا ، بنشین برادروار

بگو با من چرا این گونه می بینم :
" سه تارت را به دست اهرمن ، دستت به دوش او برادروار "

به زیر گوش آنانی ( که هردم نزد آنانی ) چرا یک دم نمی خوانی :

(( تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید ))
تو می دانی "چه می دانم من از آیین انسانی "
همان هایی که میدانی :

اگر جان را خدا داده است
چرا باید که فرزندان شیطان بازبستانند ؟
چه می خوانی تو با این لهجه ی غفلت ، برادر جان ؟!

هر آن کس گفت با تو ، کز من آیی و ستانی ، این تفنگم را

بدان بی شک

که می خواهد برادرها و یاران تو را در دم

به خاک و خون بغلتاند
تو که ا لمنت لله چنین حق گوی و حق جویی
و حق با توست
بدان حق را برادرجان -
به زرق این زبان ‌نافهمِ ِ آدمخوار
نباید جُست...

و اما این تفنگی کاین چنین از زشتی اش خواندی

و با من زانکه من آیین انسانی نمی دانم ، چنان الفاظ ها راندی :

برادر جان تو خود بودی و می دانی که من در کار خود بودم

به دور از آتش وآهن ، به کشت و کار ، در گلزار خود بودم

ولی یک باره دنیا و زمین و آسمان ، دریای آتش شد

تمام میهنم سر تا به پا ، سوگ سیاوش شد

تفنگ و تیر و توپ و موشک و خمپاره و اژدر

اجل وار از چپ و از راست ، گاه از پای ، گاه از سر

مرا و کودکان بی گناهم را

تو را و حنجر پرسوز و آهت را

به قربانگاه خشم خویش ، می سوزاند

و جان ِ ما و یاران را از آن ِ خویشتن می خواند

و من گفتم - همان گونه که می گویی - :

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی ؟

و در عین گریز و نفرت از کشتار و خونریزی

تفنگی ساختم از آتش و آهن ، که می بینی !

که شب ها تا سحر بیدار

بدارد چشم در چشمان ِ این اهریمن خونخوار

که گر خواهد بجنبد بار دیگر ، کور سازد چشم هیزش را

ببرد پنجه و چنگال تیزش را

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی ؟ "

که با یک این چنین شیطان آدمخوار ، دمخواری ؟

چگونه باورت دارم که این سان باورش داری ؟

نشسته با چنین دیوی ، فراز تلی از نعش هزاران کودک غزه

و با آن لحن شورانگیز و با مزه

برایم شعر می خوانی : (( تفنگت را زمین بگذار )) ! ؟

تفنگم را برادرجان اگر یک دم به روی خاک بگذارم

زمینِ میهنت را دیو خواهد خورد

و ذره ذره خاکش را به باد خشم خواهد برد.

تفنگ من برادر جان چه می دانی برای چیست ؟

برای جاودانه ماندن میهن

برای آن که دیگر بار اهریمن

اگر خواهد خلیج فارس را سازد به خون کودکانم سرخ

حسابش را به تیغ تیر بسپارم

به چنگالش رد شمشیر بگذارم

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی که با این دیو آدمخوار دمخواری ؟ "

مبادا جادویت کرده ست و " نیمه خواب و هشیاری " ؟

که این سان محفلش با ساز ِحنجرگرم می داری !
اگر خوابی اگر هشیار

اگر این بار شد افکار خواب‌آلوده‌ات بیدار
تو سازت را زمین بگذار . . .

صدایت را ز چنگال سیاه اهرمن پس گیر دیگر بار

و دست دوستی از دوش خون آلوده اش بردار

و گر مردی

به زیر گوش آنانی ( که اینک نزد آنانی )

بخوان یک دم :

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار...

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی‌ابزار بنیان‌کَن
ندارم جز زبانِ دل

دلی لبریز از مهر تو
ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن



زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهرِ چنگیزی‌ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید





برادر گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار

 

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟

اگر جان را خدا داده‌ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ی غفلت، این برادر را !

به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی
و حق با توست

ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان‌نافهمِ آتش‌بار
نباید جُست...

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار...

 

 نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 18:51  توسط مهدی  | 


 با آغاز دور جدید برگزاری کنسرت استاد شجریان در اروپا، برخی از محافل ضد نظام در صدد سوءاستفاده از این استاد ایرانی برآمده‌اند.به گزارش خبرنگار «تابناک»، در دور جدید برگزاری این کنسرت‌ها که در چند کشور اروپایی برگزار می‌شود، محمدرضا شجریان، به همراهی گروه دوازده نفره «شهناز» ، هنر اصیل ایرانی را به نمایش می‌گذارد.بنا بر این گزارش، از آنجا که پس از رخدادهای اخیر در ایران، برخی به دنبال سوءاستفاده از این استاد موسیقی و آواز ایرانی بودند، در جریان این مسافرت اخیر نیز شبکه خبری «BBC» فارسی که عملکرد تفرقه‌افکنانه‌اش در جریانات اخیر کشورمان مشهود بود، خواستار پشتیبانی مالی از اجرای کنسرت استاد شجریان در لندن شده بود که با مخالفت وی روبه‌رو شده است.گفتنی است، در این دور از سفر کاری استاد شجریان، برخی از اسپانسرهای پیشین وی، به دلیل برخی مسائل مالی حاضر به برگزاری این کنسرت‌ها در برخی از کشورها نشده بودند، ولی با این حال، گروه نوا و شخص استاد شجریان از پذیرش اسپانسری «BBC» فارسی خودداری کردند.

 نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 12:52  توسط مهدی  | 


با توجه به  تکذیب سایت دل آواز در مورد مصاحبه استاد شجریان با روزنامه وطن امروز مطلب این پست حذف گردید.

با تشکر مدیر وبلاگ

                          

 نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 12:20  توسط مهدی  |