تبليغاتX

مطرب عشق عجب ساز ونوایی دارد ********* نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد********* عالم از ناله عشق مبادا خالی ********* که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد ***** حافظ

نــــــوا

 

بعد از مدتی که نبودم  دو فایل تصویری سنتور نوازی استاد سنتور خودم - استاد فلاحت در اختیار شما دوستان قرار می دهم امیدوارم قابل استفاده شما دوستان باشد.

در ضمن فایل ها با پسوند flv می باشد و با برنامه RealPlayer قابل اجرا می باشند.(تا آنجایی که امکان داشت سعی کردم حجم را کم کنم)

    

                         

اگر پسندید در قسمت نظرات بیان کنید تا بقیه ترکها را هم قرار بدهم.

  

نام قطعه

زمان / حجم

لینک دانلود

یادش بخیر

۱:۵۶ / ۶۸۱۴  کیلو بایت

دانلود

گل پونه ها

۱:۵۸ / ۶۶۴۸  کیلو بایت

دانلود

 
 نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 17:51  توسط مهدی  | 


عرض تسلیت به تمامی اهل هنر

یکی دیگر از ستاره های بی بدیل موسیقی ایران زمین "پرویز مشکاتیان" خاموش شد

مختصری از استاد:

پرویز مشکاتیان کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌شد، به همراه پشنگ کامکار مشترکاً جایگاه نخست را به دست آورد.

استاد پرويز مشكاتيان در تاريخ 30 شهريور سال 1388 در منزلش در تهران و در سن 54 سالگي بر اثر ايست قلبي دار فاني را وداع گفت.

 نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 19:53  توسط مهدی  | 


سلام

خیلی دوست داشتم خودم را متقاعد کنم که استاد شجریان دلشان واقعا برای مردم ایران می سوزد که حتما همین گونه است و هر جا که مطلبی می دیدم که ایشان کاری در راستای مخالفت با رسانه های بیگانه انجام داده اند سعی می کردم در وبلاگ خود قرار دهم. نمونه آن همین پست آخر که درباره "نه استاد شجریان به شبکه بی بی سی فارسی" بود. اما دیدم که بازهم تکذیب شد مانند مصاحبه ایشان با روزنامه وطن امروز. برای همین تصمیم گرفتم این مطلب را که در یکی از سایت ها خواندم در اینجا بیاورم تا استاد عزیز نظرات مخالفان مصاحبه ایشان با رسانه های بیگانه را مشاهده کنند.

می دانم که با گذاشتن این پست بسیاری از دوستان بازهم شروع به فرافکنی می کنند و به بنده نیز اهانت خواهند کرد مانند پست های قبل اما برخود لازم دیدم که این مطلب را در وبلاگ خود قرار دهم. باشد که دوستان منصفانه برخورد کنند.

در ضمن در متن ذیل کاملاٌ جانب ادب و احترام به استاد رعایت شده و از دوستان نیز خواهشمندم اگر نظری داشتند آن را با احترام بیان کنند.

"به قلم عباس پژوهش"

عبارت ها با آگاهی سروده می شوند و زبان و نوای یک خواننده نیز به طریق اولی به صورت آگاهانه و هدفمند عبارات و اشعاری خاص را از میان حجم عظیم اشعار موجود در ادبیات برگزیده و به فراخور حال ، به قال می رساند .

آقای محمدرضا شجریان که سال های سال است داعیه ی سیاسی نبودن و سیاست گریزی داشته و این مشی بارز ایشان - که با هیچ مقوله ی سیاسی میانه ای ندارند ! - زبانزد خاص و عام هنری و غیر هنری بوده است . بر خلاف ادعاهای گذشته ، اخیراً به دفعات در رسانه های خارجی معاند ( به عنوان مثال همینک که نگارنده در حال نگارش متن حاضر است ، خبر از حضور زنده ی ایشان در شبکه ی ایران ستیز VOA میرسد ) ، ظاهر شده و در دفاع مستقیم و یا تلویحی از آشوب های گذشته ی تهران با لحنی به ظاهر دلسوزانه سخنانی می گویند . ایشان به تازگی در حرکتی هنری - سیاسی یکی از اشعار آقای فریدون مشیری را انتخاب و طبق معمول برای مخاطبان داخل کشور در آن سوی مرزها اجرا نموده اند .

نگارنده امید دارد که ایشان به زودی به خط مشی غیرسیاسی پیشین بازگشت کرده و در این سن و سال بالا ، سابقه ی صرفاً هنری خود را با سوابقی غیرهنری درنیامیزند ، چرا که به هر حال هر کسی را بهر کاری ساخته اند و هر گلی بوی خاص خود را دارد .

دراین باره پاسخی بر آواز جدید ایشان تقدیم حضور گردیده است تا به این استاد آواز ایرانی یادآوری گردد ، که اشخاص در هر حیطه ای که وارد شوند اهالی آن حیطه به دلیل حساسیت ها و دغدغه هایی که در همان حوزه دارند با شخص تازه وارد به تقابل و یا تعامل برخواهند خواست و از آن پس شخص واردشونده چه بخواهد و چه نخواهد به عنوان یکی از اهالی همان حوزه ی موضوعی شناخته خواهد شد و در این باره گله ای اگر هست از خود او است نه دیگران .

رفتارهای رسانه ای اخیر آقای محمدرضا شجریان کمابیش صبغه ی غیرسیاسی ایشان را کمرنگ نموده و دیگر با قطعیت نمی توان گفت که محمدرضا شجریان کنش های سیاسی ندارد و یا گرایش ها و تمایلات سیاسی خود را بروز نمی دهد .

به عقیده ی نگارنده گرچه سیاسی بودن به خودی خود بد نیست اما از آنجا که آقای شجریان خود را دارای گرایش های غیر سیاسی معرفی می کنند لذا بنده به عنوان یک ایرانی دوستدار موسیقی سنتی ، برادرانه عرض می کنم که به نظر می رسد چنانچه تا این مرحله از شرایط ایشان تمایل داشته باشند وجهه ی غیرسیاسی و بی طرف خود را همچنان حفظ کنند شاید کمابیش فرصتی برای بازیابی یا بازسازی این وجهه باشد اما اگر این گونه رفتارهای این استاد موسیقی تواتر و عمق بیشتری یابد به احتمال زیاد به خودی خود شهرت پیشین وی به عنوان یک هنرمند غیرسیاسی از دست خواهد رفت .

به هر حال از آن جا که نگارنده ی متن حاضر دارای برخی حساسیت های سیاسی - و ا لبته فراحزبی - است در خصوص عقاید آقای شجریان که در قالب آواز و در اثر جدیدشان ارایه شده است نظراتی داشته و لذا در قالب شعر ، ظاهراً به استقبال شعر آقای مشیری رفته اما در پاسخ به نظرات سیاسی آقای شجریان پژواکی تهیه کرده است تا احیاناً برای آقای شجریان از این باب مفید واقع شود که بازخور نظرات مخالف را در خصوص برخی عقاید سیاسی خود مطالعه فرمایند .

بدین منظور شعر آقای مشیری در کادر سمت چپ و پاسخ نگارنده به عقاید آقای شجریان در کادر سمت راست گنجانده شده و عبارات مشابه نیز در راستای یکدیگر قرار گرفته اند تا مطالعه و مقایسه ی شعرها آسان تر صورت پذیرد .

برای آقای محمدرضا شجریان آرزوی موفقیت روزافزون در امر موسیقی داشته و امیدوارم در زمینه ی حفظ ، ثبت و ضبط دستگاه ها و گوشه های مبهم و ناشناخته ی موسیقی سنتی ایران شاهد آثار بیشتری از ایشان باشیم .

پژواکی در پاسخ آقای شجریان

سروده فریدون مشیری آواز جدید شجریان

سه تارت را زمین بگذار
که من بیزارم از آواز این ناساز ناهنجار
زبان در حنجرت گشته به کام دشمنان مذهب و میهن
من اما پیش ِ این اهریمن ِ سر تا به پا آهن
نخواهم سر فرود آورد تا دامن

دلم لبریز از مهر است با تو . حیف اما تو نمی دانی
تو ای با دشمنانم دوست
تو ای از ایل من ، ای از تبارِ من
زبانِ میزبانِ اهرمن خوی ات
زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهرِ چنگیزی‌ست
بیا در خانه و بنشین کنار من ،

بگردان حنجرت را جانب دشمن ، بگو با او :

(( بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
که شاید . . . باز هم شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

بگو با او :

که (( ای خونخوار ِ ناسیراب از خون ِ هزاران کودک افغان و ایرانی

تو از آواز زیبای من و تارم چه میدانی ؟

غزل های مرا و شعر حافظ از چه می خوانی ؟))

نمی دانم چه خواهد گفت او با تو . . . تو میدانی ؟

برادر گر که می‌خوانی مرا ، بنشین برادروار

بگو با من چرا این گونه می بینم :
" سه تارت را به دست اهرمن ، دستت به دوش او برادروار "

به زیر گوش آنانی ( که هردم نزد آنانی ) چرا یک دم نمی خوانی :

(( تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید ))
تو می دانی "چه می دانم من از آیین انسانی "
همان هایی که میدانی :

اگر جان را خدا داده است
چرا باید که فرزندان شیطان بازبستانند ؟
چه می خوانی تو با این لهجه ی غفلت ، برادر جان ؟!

هر آن کس گفت با تو ، کز من آیی و ستانی ، این تفنگم را

بدان بی شک

که می خواهد برادرها و یاران تو را در دم

به خاک و خون بغلتاند
تو که ا لمنت لله چنین حق گوی و حق جویی
و حق با توست
بدان حق را برادرجان -
به زرق این زبان ‌نافهمِ ِ آدمخوار
نباید جُست...

و اما این تفنگی کاین چنین از زشتی اش خواندی

و با من زانکه من آیین انسانی نمی دانم ، چنان الفاظ ها راندی :

برادر جان تو خود بودی و می دانی که من در کار خود بودم

به دور از آتش وآهن ، به کشت و کار ، در گلزار خود بودم

ولی یک باره دنیا و زمین و آسمان ، دریای آتش شد

تمام میهنم سر تا به پا ، سوگ سیاوش شد

تفنگ و تیر و توپ و موشک و خمپاره و اژدر

اجل وار از چپ و از راست ، گاه از پای ، گاه از سر

مرا و کودکان بی گناهم را

تو را و حنجر پرسوز و آهت را

به قربانگاه خشم خویش ، می سوزاند

و جان ِ ما و یاران را از آن ِ خویشتن می خواند

و من گفتم - همان گونه که می گویی - :

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی ؟

و در عین گریز و نفرت از کشتار و خونریزی

تفنگی ساختم از آتش و آهن ، که می بینی !

که شب ها تا سحر بیدار

بدارد چشم در چشمان ِ این اهریمن خونخوار

که گر خواهد بجنبد بار دیگر ، کور سازد چشم هیزش را

ببرد پنجه و چنگال تیزش را

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی ؟ "

که با یک این چنین شیطان آدمخوار ، دمخواری ؟

چگونه باورت دارم که این سان باورش داری ؟

نشسته با چنین دیوی ، فراز تلی از نعش هزاران کودک غزه

و با آن لحن شورانگیز و با مزه

برایم شعر می خوانی : (( تفنگت را زمین بگذار )) ! ؟

تفنگم را برادرجان اگر یک دم به روی خاک بگذارم

زمینِ میهنت را دیو خواهد خورد

و ذره ذره خاکش را به باد خشم خواهد برد.

تفنگ من برادر جان چه می دانی برای چیست ؟

برای جاودانه ماندن میهن

برای آن که دیگر بار اهریمن

اگر خواهد خلیج فارس را سازد به خون کودکانم سرخ

حسابش را به تیغ تیر بسپارم

به چنگالش رد شمشیر بگذارم

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی که با این دیو آدمخوار دمخواری ؟ "

مبادا جادویت کرده ست و " نیمه خواب و هشیاری " ؟

که این سان محفلش با ساز ِحنجرگرم می داری !
اگر خوابی اگر هشیار

اگر این بار شد افکار خواب‌آلوده‌ات بیدار
تو سازت را زمین بگذار . . .

صدایت را ز چنگال سیاه اهرمن پس گیر دیگر بار

و دست دوستی از دوش خون آلوده اش بردار

و گر مردی

به زیر گوش آنانی ( که اینک نزد آنانی )

بخوان یک دم :

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار...

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی‌ابزار بنیان‌کَن
ندارم جز زبانِ دل

دلی لبریز از مهر تو
ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن



زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهرِ چنگیزی‌ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید





برادر گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار

 

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟

اگر جان را خدا داده‌ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ی غفلت، این برادر را !

به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی
و حق با توست

ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان‌نافهمِ آتش‌بار
نباید جُست...

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار...

 

 نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 18:51  توسط مهدی  | 


 با آغاز دور جدید برگزاری کنسرت استاد شجریان در اروپا، برخی از محافل ضد نظام در صدد سوءاستفاده از این استاد ایرانی برآمده‌اند.به گزارش خبرنگار «تابناک»، در دور جدید برگزاری این کنسرت‌ها که در چند کشور اروپایی برگزار می‌شود، محمدرضا شجریان، به همراهی گروه دوازده نفره «شهناز» ، هنر اصیل ایرانی را به نمایش می‌گذارد.بنا بر این گزارش، از آنجا که پس از رخدادهای اخیر در ایران، برخی به دنبال سوءاستفاده از این استاد موسیقی و آواز ایرانی بودند، در جریان این مسافرت اخیر نیز شبکه خبری «BBC» فارسی که عملکرد تفرقه‌افکنانه‌اش در جریانات اخیر کشورمان مشهود بود، خواستار پشتیبانی مالی از اجرای کنسرت استاد شجریان در لندن شده بود که با مخالفت وی روبه‌رو شده است.گفتنی است، در این دور از سفر کاری استاد شجریان، برخی از اسپانسرهای پیشین وی، به دلیل برخی مسائل مالی حاضر به برگزاری این کنسرت‌ها در برخی از کشورها نشده بودند، ولی با این حال، گروه نوا و شخص استاد شجریان از پذیرش اسپانسری «BBC» فارسی خودداری کردند.

 نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 12:52  توسط مهدی  | 


با توجه به  تکذیب سایت دل آواز در مورد مصاحبه استاد شجریان با روزنامه وطن امروز مطلب این پست حذف گردید.

با تشکر مدیر وبلاگ

                          

 نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 12:20  توسط مهدی  | 


سلام دوستان

دراین پست چند قطعه نی نوازی با همراهی ضرب و دف در اختیار شما دوستان قرار می دهم. امیدوارم لذت ببرید.

نی حـــدیث راه پـر خـون می کنــد       قصــه هــای عشـق مجنــون میکنـــد

در غــم مـا روزهـــا بی گـــاه شــد       روزهـــا بـا سـوزهـــا همـــراه شــد

روزهـا گر رفت گو رو با نیست       تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

http://img.villagephotos.com/p/2006-11/1229776/NEY.gif

قطعات

حجم / زمان

لینک دانلود

قطعه ۱

۶۰۶۸ کیلو بایت / ۶:۲۸

دانلود

قطعه ۲

۲۰۶۵ کیلو بایت / ۵:۵۲

دانلود

قطعه ۳

۷۵۶ کیلو بایت / ۲:۰۸

دانلود

قطعه ۴

۱۵۹۶ کیلو بایت / ۴:۳۲

دانلود

قطعه ۵

۷۳۶ کیلو بایت / ۲:۰۵

دانلود

قطعه ۶

۱۷۳۶ کیلو بایت / ۴:۵۶

دانلود

 نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 20:17  توسط مهدی  | 


سلام دوستان

دوست نداشتم که مطلب سیاسی در وبلاگ خود قرار دهم(به جز بنر حمایتی از کاندایدای خودم مثل بقیه دوستان) اما دیدم که بسیاری از دوستان در این مورد صحبت کرده اند و گاهاْ یک طرفه به قاضی رفته اند به همین خاطر تصمیم گرفتم من نیز درباره این موضوع مطلبی را بیان کنم.

در ابتدا بگوییم که من از علاقه مندان صدای ملکوتی استاد شجریان هستم.

سوالی از استاد دارم که شما آیا جزء توده مردم هستید یا اقلیتی خاص؟؟

خواندم که استاد در مورد این حوادث اخیر بیانیه ای صادر کرده اند و در آن از وضعیت موجود انتقاد کرده اند و اجازه پخش آثار خود را از صدا و سیما (که صد البته حق ایشان است) نداده اند و نیز در قسمتی دیگر از بیانه خود - خود را جزء خس و خاشاک نامیده اند؟

براستی استاد شما سخنرانی دکتر احمدی نژاد را مستقیما گوش داده اید یا اینکه برای شما نقل قول کرده اند. اگر شما سخرانی را مستقیما یا به طور ضبط شده گوش داده بودید چنین سخنی را بیان نمی کردید. در این سخرانی آقای احمدی نژاد گفته اند که حساب مردم و حامیان هر ۴ کاندیدای ریاست جمهوری از حساب اغتشاشگران جداست و اغتشاشگران جز خس و خاشاکی بیش نیستند و حرکت جاری زلال ملت آنها را محو خواهد کرد.

چگونه است که شما خود را خس و خاشاک می نامید؟؟

آیا شما از توده مردم هستید یا اقلیتی خاص؟

چرا در این زمان که ایران بزرگ بیش از پیش نیازمند وحدت و اتحاد تک تک مردم بزرگ ایران زمین است شما اینگونه بیانیه می دهید.آیا توده مردمی که به کاندیدای خود رای داده اند به حساب نمی آیند آیا همه ایران تنها تهران است؟؟

آیا شما از توده مردم هستید یا اقلیتی خاص؟

اگر شما خود را از توده مردم می دانید بنده چند سوال از شما دارم.

چگونه است که کنسرت های شما با چنان قیمتهای برگزار می شود که تنها اقلیتی خاص توانایی خرید این بلیطها را دارند افرادی که اکثراْ از گروه مرفه و بی درد جامعه که شاید حتی تابه حال اسم سازی را هم نشنیده باشند.و افرادی که حتی به نان شب خود محتاج هستند و تشنه صدای شما می باشند از آن محروم شوند. آیا شما از توده مردم هستید یا اقلیتی خاص؟

این موضوع را هم می دانم که هزینه های برگزاری کنسرت بالا می باشد و هزینه های جانبی نیز دارد. چرا هنگام تولید آثار خود که شرکت آن در اختیار خود شما استاد عزیز هست به فکر این گروه از جامعه نیستید و گاهاْ فرد باید برای تهیه یک دی وی دی از شما بین ۱۰ تا ۲۰ هزارتومان پول پرداخت کند حال آنکه شاید به آن پول بسیار محتاج باشد.

نکند خدای ناکرده شما بخواهید فقط گروهی خاص شنونده آثار شما باشند و آن گروه که تعداشان نیز بسیار است از این خواسته خود محروم باشند حال آنکه شما در بیانیه خود اعلام کرده اید که صداوسیما نیز نباید آثار شما را پخش کند پس این گروه از توده مردم چه باید بکنند استاد؟؟

آیا شما از توده مردم هستید یا اقلیتی خاص؟

امیدوارم دوستان در این مورد منصفانه برخورد کنند و هرگونه تعصب کورکورانه را کنار بگذارند و این واقعیت را در نظر بگیرند که افراد شهرستانی نیز جزء مردم همین کشور هستند. دوست بنده در دانشگاه تهران درس می خواند و خود او بیان می کند که چگونه در این هفته های اخیر با افرادی که از شهرستان در تهران مشغول درس خواندن یا کارکردن هستند توسط این اقلیت خاص و البته کم نسبت به توده مردم برخورد می شود آیا حق زندگی فقط برای کسانی است که از تمام امکانات این جامعه استفاده می کنند و هرگونه امکاناتی برایشان فراهم است؟؟

سرافراز باشی میهن من

در پناه خداوند باشید

 

 نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 10:7  توسط مهدی  | 


صحبت‌های جالب و خواندنی‌ علیرضا افتخاری درباره شجریان

 

صفحات هنری جدیدترین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی «ایران‌دخت» حاوی یک گفت‌وگوی جالب و خواندنی‌ست با علیرضا افتخاری. در این مصاحبه، پرسش‌هایی پیرامون تغییر مشی هنری افتخاری در سال‌های اخیر و چرایی آن مطرح شده است. همچنین در خلال صحبت‌ها، افتخاری از رابطه‌اش با استاد شجریان و خاطراتش با او می‌گوید . نکته‌ی جالب آنکه به‌رغم انتقادهای صریح و پیاپی مصاحبه‌کننده نسبت به روندی که افتخاری در پیش گرفته، وی با صبوری خاصی پاسخ می‌دهد. در ادامه گزیده‌ای از جالب‌ترین بخش‌های این گفت‌وگو را می‌خوانیم.
- اگر تا به‌حال هم کار پاپ انجام گرفته، کارهایی بوده که اساتید کار کرده‌اند. در واقع می‌خواستند لباس روز را به تن موسیقی بپوشانند. موسیقی، همان موسیقی قدیم است و آن چیزی است که از اساتید برای ما به امانت گذاشته شده و ما آن را بایستی پیگیر باشیم. اگر اثر پاپی ضبط شده، آنها پاپ ضبط کرده‌اند؛ من سنتی خوانده‌ام. راستش خواننده یک بهاری دارد. من نمی‌توانم زمانم را تلف کنم. من باید بنشینم تا یک کاری خلق بشود، یک غذایی پخته بشود تا بروم سر سفره؟ خب می‌روم سر یخچال یک نان و پنیری برمی‌دارم و می‌خورم! چون من خواننده‌ام؛ باید بخوانم.

- این را باید از خود آقای مشکاتیان بپرسید که چرا کم‌کار شده‌اند. بنده احساس می‌کنم آقای مشکاتیان وقتی کار نمی‌کنند؛ شاید فکر می‌کنند برای جاودانه شدن بایستی کارهای دیگری انجام بدهند. حتماً برای آیندگان کار می‌کنند. الآن اگر نیستند و خانه‌نشین هستند، دلیل این نیست که فعالیت‌شان تعطیل است. من اعتقاد دارم یک دست مرموزی می‌خواهد که پرویز مشکاتیان خانه‌نشین باشد. ایشان هم تسلیم شده‌اند؛ در صورتی‌که نباید این‌گونه باشد. آیا دستور از جایی می‌آید که آقای پرویز مشکاتیان یا آقایان دیگر! کار نکنید؟ و شما هم تسلیم می‌شوید؟ این وسط گناه مردم و موسیقی چیست؟ یک شب تا چهار صبح با آقای مشکاتیان گفتیم و اشک ریختیم. آخر سر دیدم پرویز به هیچ صراطی مستقیم نیست. گفتم پرویز جان، باشد؛ می‌خواهی کار نکنی نکن! به من گفت تو چرا این‌ها را می‌خوانی؟ گفتم خب تو بساز تا من بخوانم. آواز خواندن با زندگی من و حال و روز من عجین شده. من نمی‌توانم نخوانم.

- والله به هر کسی که بگویید، همین کلمه و همین نام را می‌برد. من صدای استاد شجریان را هم می‌پسندم و هم گوش می‌کنم. هم صدایش را دوست دارم و هم شخصیتش را دوست دارم. این را هم بگویم که آدم با معرفتی است. چون من از سال
۶۰ ایشان را می‌شناسم. از سال ۶۰
که توی تهران، در خانه‌ی هیچ‌کس به‌روی من باز نبود ـ حتی اصفهانی‌هایی که مقیم مرکز بودند و در تهران زندگی می‌کردند ـ تنها کسی که در خانه‌اش به‌روی من باز بود، محمدرضا شجریان بود. عشق من از همان‌جا درگرفت؛ وگرنه من اصلاً نمی‌خواستم خواننده بشوم. اصلاً نمی‌خواستم بیایم تهران. این‌ها در اثر تشویق‌های محمدرضا شجریان بود. این هم که می‌بینید من گاهی آواز نمی‌خوانم، می‌بینم شجریان می‌خواند و خوب هم می‌خواند. من شجریان را خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم که خواننده‌ای بین اساتید هست به‌نام محمدرضا شجریان. شاید چند سال هم هست که ایشان را ندیدم و نمی‌خواهم خدای‌ناکرده مدح کسی را هم بگویم؛ ولی انسان بسیار خوبی است.

- من می‌گویم اگر یک نفری پایش لغزید و افتاد در گل، ولی بعد خودش را تطهیر کرد و پاک شد که ما نباید دائم گل را ببینیم. این جوانمردی نیست. ایرج اگر رفت و «استاد چلوکبابی» را خواند، در عوض «شب‌های زاینده‌رود» را هم دارد. آواز شور بسیار زیبایی دارد. آوازهای مختلفی دارد. ما متأسفانه آن‌ها را نمی‌بینیم؛ متأسفانه حال عمومی ما این است که عیب‌ها را بزرگ می‌کنیم.
- من یک آوازی خوانده بودم قدیم با نی استاد محمد موسوی. یکی از دوستان می‌گفت آقای محمدرضا شجریان تا
۴ صبح این آواز را می‌شنیدند. آواز هم این بود که «رفیق مهربان و یار همدم / همه‌کس دوست می‌دارند و من هم» غزل سعدی بود و ایشان تا ۴
صبح گوش می‌کردند و تحت تأثیر قرار گرفته بودند. هر چه هم به آقای موسوی گفته بودند این کیه، او هم نمی‌گفت! حالا هم اگر یک روز به من بگویند این سبک را نخوان؛ گوش می‌کنم. صادقانه می‌گویم. چون آوازهای خوبی خوانده، من هم می‌نشینم گوش می‌کنم. می‌گویم مسئله‌ای نیست، آوازش را شما بخوانید؛ تصنیفش را من می‌خوانم. چه ایرادی دارد؟

این جوان‌هایی که این سال‌ها کار آواز می‌کنند، همگی‌شان ماشاالله خوب می‌خوانند و خدا را شکر همگی هم موفق‌اند؛ اما نمی‌روند خودشان را پیدا کنند. چون همه عاشق شجریان‌اند. خب ایشان هم یک آنی دارند که هر کس رفت خدمت‌شان، مثل خودشان می‌شود. یعنی از آن به بعد می‌خواهد عین آقای شجریان بخواند. البته هنوز مثل من کسی نیامده (با خنده)! اگر می‌آمد من را اذیت می‌کرد. مشابه آقای ناظری آمده، مشابه آقای شجریان چند تا آمدند؛ اما هنوز حس افتخاری را کسی نتوانسته بگوید. چون صدای من لب تیغ است. نه این طرفی، نه آن طرفی. من از یک‌جایی می‌خوانم که هر جوری بخواهی تقلیدش کنی، می‌گویی نه! این توی جاده نیست. لب دره است. از لب دره حرکت می‌کند این صدای من! باور کنید به گونه‌ای تو جاده نیست که بتوانی تقلیدش کنی... (خنده)

 

منبع : شجریانی‌ها

 

 

 نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 19:54  توسط مهدی  | 


سلام دوستان

در این پست چند ترک از آلبوم های جدید آقایان سالار عقیلی - علیرضا قربانی - همایون شجریان - کامیا بهزاد و محمد ملاآقایی برای شما دوستان در نظر گرفته ام. امیدوارم بعد از گوش دادن به این تصنیف ها آلبوم های این هنرمندان را تهیه کنید تا از کیفیت بهتری در اجرای آنها استفاده کنید.

 

تصنیف قسم / کامیا بهزاد

۷:۰۳ / ۳۳۹۴ کیلو بایت

دانلود

تصنیف صبح / سالار عقیلی

۷:۱۱ / ۶۷۳۵ کیلو بایت

دانلود

تصنیف قیژک کولی / همایون شجریان

۸:۳۳ / ۱۰۰۲۴ کیلو بایت

دانلود

تصنیف بوی مهر / علیرضا قربانی

۹:۳۵ / ۳۴۷۴ کیلو بایت

دانلود

تصنیف بیداردلان / محمد ملاآقایی

۳:۲۸ / ۸۴۰ کیلو بایت

دانلود

 نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 11:10  توسط مهدی  | 


سالی پر از موفقیت و شادی برای تمام دوستان آرزومند.(راستی دوستان یکم فروردین روز تولد بنده می باشد تولدم مبارک)

ز کـــوی یــــار میآیــــد نـسیـــم بـــاد نـــــوروزی           از ایـن بــاد ار مـدد خـواهی چراغ دل برافروزی

چـو گـل گـر خـردهای داری خـدا را صـرف عشـرت کن      کـــه قــارون را غــلطهــا داد ســودای زراندوزی

ز جــام گــل دگــر بـلبـل چنـان مست می لعل است               کـه زد بـر چــرخ فیـــروزه صفیــر تخــت فیروزی

بـــه صحـرا رو کته از دامــن غبــار غــم بیفشــانی        بــه گلـــزار آی کــز بـلبـل غــزل گفتــن بیــاموزی

چــو امـکـان خلـود ای دل در این فیـروزه ایوان نیست     مجـال عیش فــرصت دان به فیـــروزی و بهــروزی

طـریق کــام بخشی چیست تــرک کــام خـود کردن       کــلاه ســروری آن اسـت کــز ایــن تــرک بـردوزی

سخن در پرده میگویم چو گل از غنچـه بیرون آی      کــه بیـش از پنــج روزی نیسـت حکم میـر نوروزی

نــدانم نــوحــه قمـری بــه طــرف جـویبــاران چیست      مـگـر او نیـز همچون مـن غـمی دارد شبـان روزی

میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش             خــــدایا هیـــچ عـــاقـل را مبـــادا بخـت بــد روزی

جـدا شـد یار شیـرینت کنون تنهـا نشین ای شمـع              که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

بـه عجب علـم نتـوان شـد ز اسبـاب طـرب محـروم            بیــا ســـاقی کــه جـاهل را هنیتـر میرسد روزی

مــی انـدر مجـلـس آصـف به نــــوروز جـلالـی نــــو        کـه بخشــد جـرعـه جـامت جـهـان را سـاز نوروزی

نــه حــافظ میکنــد تنهــا دعـای خواجه تورانشاه          ز مــدح آصفــی خواهـــد جـهــان عیـــدی و نوروزی

جنـابش پـــارسـایــان راست محــراب دل و دیده           جـبیـنش صبـح خیــزان راستت روز فتـح و فیـــروزی

 

 

 نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 19:19  توسط مهدی  |