تبليغاتX

این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید. *****شهید دکتر علی شریعتی

نــــــوا

 

روزهاي اخير و پس از برگزاري هشتمين همايش چهرههاي ماندگار و معرفي استاد عليرضا افتخاري به عنوان يكي از برگزيدگان اين همايش ملي شاهد نقدها و حرف و حديث ها در برخي رسانه‌هاي داخلي و خارجي درباره اين هنرمند برجسته موسيقي ملي ايران بوديم كه بعضا معرفي استاد افتخاري به عنوان يكي از چهره‌هاي ماندگار را داراي شائبه مي‌دانستند، تا جايي كه حتي حملات تند و نقدهاي غيرمنصفانه‌اي را نثار اين خواننده كشورمان كردند.

** افتخاري از آغاز تاكنون
براي بررسي كارنامه پربار هنري استاد افتخاري طي سه دهه فعاليت مستمر لازم است نگاهي اجمالي به زندگي نامه هنري اين خواننده موسيقي سنتي داشته باشيم.
عليرضا افتخاري در روز دهم فروردين ماه هزارو سيصد و سي و هفت در شهراصفهان ديده به جهان گشود.
وي از همان كودكي بسيار خوب و رسا مي‌خواند.
استاد نخست ايشان، استاد طباطبايي نوازنده روشندل ويولون بود كه به پيشرفت او كمك‌هاي شاياني نمودند. به طوري كه صفحاتي از افتخاري در نوجواني توسط شركت رويال در استوديو طنين ضبط شد.
اما وقتي در 14 سالگي نزد استاد تاج اصفهاني ؛ افتخار شاگردي نصيبشان شد، استاد ايشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشته و يادگيري كامل رديف‌ها را از وي خواستند.
افتخاري با پشتكار و علاقه خاصي درس‌هاي استاد تاج اصفهاني را آويزه گوش خود كرد و سعي نمود تا بيشترين بهره را از وجود اساتيد برجسته اصفهاني ببرد.
شاگردي استاد بزرگي چون تاج اصفهاني نقطه عطفي در زندگي هنري عليرضاافتخاري بود به طوري كه افتخاري موفقيت‌هايش را مرهون استاد تاج مي‌داند و از ايشان هميشه با احترام و نيكي ياد مي‌كند.
در سال 1357 با حضور بزرگاني نظير دكتر صفوت، دكتر فروغ، استاد شهنازي، استاد تجويدي و ... در آزمون باربد موفق به كسب رتبه نخست شد.
خودش در اين باره مي‌گويد: «استاد شهنازي دستش را روي دوشم گذاشت و فرمود كه مواظب خودت باش تو ديگر خواننده اين كشور شدي. من هم زانو زدم و دست ايشان را به احترام بوسيدم.»
در سال 1360 كه استاد تاج اصفهاني درگذشت، افتخاري نزد استاد دادبه رفت.
دادبه علي‌رغم اين كه استاد معروفي در زمره موسيقي ايران نبود، اما داراي گوش و هوش موسيقايي قوي بود و سهمي بسزا در احياي آهنگ‌هاي دشتستاني داشت و با افتخاري آواز و دو بيتي محلي و نيز صدا سازي كار مي‌كرد.
افتخاري در سال 63-62 آلبوم «آتش دل» را به ياد استادش، تاج اصفهاني خواند و در واقع با ارايه اين اثر كه اولين كار او در سنين جواني بود رسما فعاليت موسيقايي خود را در اوايل دهه شصت آغاز كرد.
وي در همين سال‌ها نزد بزرگاني نظير استاد كسايي و استاد شهناز هم كسب فيض كرد و در سالهاي آغازين دهه شصت چند اجراي خصوصي نيز به همراه اساتيدي نظير كسايي ، بديعي ، بيگجه خاني و شهناز داشت كه متاسفانه هيچ‌گاه اين اجراها منتشر نشدند.
عليرضا افتخاري بعد از «آتش دل» بنا به درخواست مرحوم پدرش ، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم كارهايي نظير «راز و نياز» به آهنگسازي حسين عليزاده و «مهرورزان» به آهنگسازي كياني نژاد را اجرا نمود.
همچنين در سال 64-63 با آوازي به نام «قصه گيسو» در ماهور با ني كياني‌نژاد در سريال اميركبير صدايش از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش شد.
اواخر دهه شصت كنسرت هاي متعددي در كشورهاي مختلف اجرا كرد كه از مهمترين كنسرت‌هاي او مي توان به كنسرت راه ابريشم و كنسرت آلمان (مقام صبر به همراهي استاد مشكاتيان) و ... اشاره كرد.
در يكي از همين كنسرت‌ها در ونكوور كانادا شايعه بمب‌گذاري در سالن سبب شد كه به مدت 6 ساعت بدون امكانات صوتي در فضاي آزاد برنامه اجرا كند كه خود افتخاري هم از 6 ساعت خواندن پياپي هنوز متعجب است آن هم بدون امكانات صوتي!
در كارنامه عليرضا افتخاري اين را هم بايد اضافه كرد كه او اولين كسي بود كه بعد از انقلاب ، اشعار حافظ را به صورت ترانه و تصنيف خواند.
در اوايل دهه هفتاد با ارائه آثاري نظير نازنگاه ، نيلوفرانه ، سروسيمين ، ياد استاد و ... تبديل به چهره اي شناخته شده و مطرح در نزد مردم شد.
در همين سال‌ها در برنامه «تماشاگه راز» تلويزيون به همراهي استاداني نظير جلال ذوالفنون ، بهزاد فروهري ، شهريار فريوسفي و ... به ارائه آثاري بداهه خواني و نيز قطعات ضربي نمود كه نمونه اي از اين آثار در آلبوم «مستانه» و «شب عاشقان» عرضه شد.
در اواخر دهه هفتاد نيز كنسرت ها از سر گرفته شد اما اين بار در كشورهاي اروپايي و آمريكاي شمالي كه نمونه‌اي از اين كنسرت‌ها، كنسرت لندن است كه آلبوم آن اخيراً منتشر شده است.

** سنت شكني افتخاري
يكي از خصوصيات بارز آثار عليرضا افتخاري سنت شكني او و در قيد و بند سنت نبودنش است به گونه‌اي كه اين هنرمند هيچگاه خود را در بند سنت محدود نكرد و به خواندن موسيقي‌هاي تلفيقي پرداخت و حتي او را پيشگام و مبدع سبك پاپ سنتي مي‌دانند.
اگر نگاهي منصفانه به آثار افتخاري بيندازيم خواهيم ديد كه عطر و بوي خاصي در تمامي آثار او نهفته است و هر اثرش متفاوت با اثر ديگر بوده است.
به عنوان مثال در آثار عليرضا افتخاري از سنت تا مدرنيته و از سازهاي محلي تا سنتي و پاپ و جاز هم ديده مي‌شود.
در يك اثر كاملا مقيد به چارچوب‌هاي موسيقي سنتي ايراني بوده و در اثر ديگري كاملا به سبك موسيقي پاپ كار كرده و در اثر ديگري هم ملاحظه مي‌شود كه موسيقي تلفيقي جاز و پاپ و سازهاي ايراني كاملا به چشم مي‌خورد.
اجراي غزل‌هاي ناب و متعدد تا تصانيف زيبا و ترانه‌هاي جذاب و خاطره‌انگيز بخش‌هاي مهمي از كارنامه هنري افتخاري را تشكيل مي‌دهند.

** هنرمندي با بصيرت سياسي و اجتماعي
اما در ميان آنچه كه از استاد افتخاري بيان كرديم شايد چيز تازه اي مطرح نشده و بسياري از هنرمندان موسيقي كشورمان قطعا از چنين كارنامه‌اي پربار و ارزشمند بهره‌مند هستند.
ولي نكته بارز و برجسته اي كه بايد بدان اشاره كرد و در واقع همين نكته هم شايد نقطه تمايز و برتري اين هنرمند با اغلب هنرمندان كنوني موسيقي ايران است، همراهي و همدلي بي‌چون و چراي او با مردم و همراه نشدن او با جريان‌هاي مخالف مردم و هم‌سو نشدنش با دشمنان ايران اسلامي است كه او را به چهره‌اي مانا و ماندگار در تاريخ موسيقي ايران مبدل ساخته است.
اگر روند همراهي افتخاري با جريان هاي مردمي كشورمان را مورد بررسي قرار دهيم خواهيم ديد كه عليرضا افتخاري در طول سه دهه فعاليت مستمر هيچ‌گاه به مردم ميهنش پشت نكرده و هيچ‌گاه با دشمنان قسم خورده اين آب و خاك هم‌پيمان نشده است به گونه‌اي كه در طول سي سال فعاليت موسيقايي، عليرضا افتخاري حتي براي يك بار هم با رسانه‌هاي ضد انقلاب حاضر به مصاحبه نشده و هيچ‌گاه همچون برخي مدعيان هنر حاضر نشده با بلندگوهاي شيطان به گپ و گفت بپردازد.
يكي از برجسته‌ترين خصوصيات اخلاقي بارز عليرضا افتخاري را بايد در اين نكته مهم جستجو كرد كه در هيچ‌كدام از جنجال‌هاي سياسي دشمنان ايران و ايراني وارد نشد و همچون برخي از مدعيان هنر آب به آسياب دشمن نريخت و حتي اگر ايراد و اشكالي هم در عرصه مديريت هنري كشورمان ملاحظه كرد، يا اين درد و دل را با رسانه‌هاي داخلي و خودي مطرح نمود و يا بزرگوارانه و بزرگ‌منشانه كم و كاستي‌هاي فراوان عرصه هنر را در دل نهفته كرد اما هيچ‌گاه حاضر نشد از تريبون دشمنان انقلاب اسلامي فرياد برآورد و همچون فلان استاد آوازشان و جايگاه والاي ايراني خود را به دشمنان نفروخت و فريب بازيگران سياسي را نخورد.
آري راز چهره ماندگار شدن عليرضا افتخاري را بايد در اين موضوع جستجو كرد كه او هيچ‌گاه همانند فلان استاد آواز پشت تريبون شبكه‌هاي ماهواره‌اي شيطان بزرگ ظاهر نشد تا آراي ميليوني مردم را به سخره بگيرد و به رأي مردم بخندد و هيچ‌گاه سوار موج‌هايي نشد كه توسط استكبار جهاني عليه كشورمان طراحي شده است.
از همين رو بي‌جهت نيست كه مخالفانش از دست او به شدت عصباني هستند و در روزهاي اخير فرياد برآورده اند كه «افتخاري لياقت چهره ماندگار شدن را ندارد» و البته حق هم دارند كه عصباني باشند، چون استاد افتخاري هنرمندي زاده انقلاب اسلامي ايران است و مصالح ملي و منافع كلي ميهن اسلامي را كاملا درك مي‌كند و حاضر نيست ارزش‌هاي والايي را كه مورد احترام اكثريت مردم جامعه است، ناديده بگيرد و آن را قرباني گروه يا جرياني خاص و اندك كند.
عليرضا افتخاري امروز از هنرمندان برجسته‌اي است كه علاوه بر توانمندي‌هاي هنري و موسيقايي، داراي بصيرت سياسي و اجتماعي است و موقعيت‌هاي زمان و مكان جامعه اش را به خوبي درك مي كند و مي‌داند كه ايران متعلق به ايرانيان است و اگر شكوه و شكايتي هم از مسئولان اجرايي و دست‌اندركاران هنري دارد و اگر انتقادي بر مجموعه‌اي از حاكميت وارد مي‌داند بايد اين نقد و نقادي را در داخل انجام دهد نه همچون فلان استاد آواز راه بيافتد و در كشورهاي اروپايي و آمريكايي و از تريبون‌هايي كه دشمني آشكارشان با ايرانيان بر كسي پوشيده نيست، جار بزند و به زعم باطل خود كوس رسوايي بنوازد.
حال بايد از مخالفان استاد افتخاري پرسيد چرا نبايد چنين هنرمندي چهره ماندگار شود؟
هنرمندي كه يك عمر در غم و شادي‌هاي مردم شريك بوده و به مناسبت‌هاي ملي و مذهبي مختلفي به خلق اثر موسيقايي پرداخته و از طريق رسانه ملي و يا با انتشار آلبوم‌هاي متعدد صادقانه و خالصانه در خدمت مردم بوده است چرا نبايد امروز سزاوار چهره ماندگار شدن باشد؟
در طول دوران پس از انقلاب برخي هنرمندان كه بر سر سفره جمهوري اسلامي نشستند و با لطف حمايت‌هاي برخي مسئولان به نان ونام و نوايي رسيدند اما با كوچك‌ترين بي‌مهري و يا با مشاهده كمترين كم و كاستي فورا به دامان غرب پناه مي‌بردند و به نوعي دشمنان ايران و ايراني هم بهترين بهره‌برداري را از آنان در راستاي مقاصد ضد ايراني خود مي‌بردند.

** هيچگاه به دشمنان ايران اين فرصت را نداد
اما در كارنامه فعاليت‌هاي هنري چهره ماندگار موسيقي ايران استاد عليرضا افتخاري به هيچ عنوان خيانت به وطن ديده نمي‌شود و اصولا هيچگاه به دشمنان ايران اين فرصت را نداده تا از طريق او به اهداف ضد ايرانيشان برسند و هيچگاه اجازه نداده تا دشمنان تابلودار كشورمان از چهره او در راستاي تضعيف ايران و ايراني سوء استفاده كنند و به همين علت است كه دشمنان ميهن اسلاميمان امروز از فرط عصبانيت از دست اين هنرمند برجسته، از زبان قلم فلان قلم به دست داخلي انتقادشان را به چهره ماندگار شدن استاد افتخاري بيان مي كنند و فرياد سر مي دهند كه «علاقه منديم بدانيم در كارنامه درخشان عليرضا افتخاري چه چيزي چشم آقايان را گرفته كه او را شايسته اعطاي چنين نشاني دانستند؟!»
در پاسخ به اين همه بغض فروخورده در گلوي مخالفان استاد افتخاري بايد گفت: علاوه بر هنر والاي اين استاد برجسته، حب وطن و خيانت نكردن به ايران و ايراني و هم‌سو نشدن با جريان‌سازي‌هاي براندازانه دشمنان خارجي و برخي فريب خوردگان داخلي در كارنامه عليرضا افتخاري آنچنان بارز و هويداست كه برقش چشمان شما را كور كرده است.
بر همين اساس بايد گفت كه استاد عليرضا افتخاري قبل از اين كه در همايش مذكور به عنوان چهره‌هاي ماندگار معرفي شود، توسط مردم ايران به هنرمندي ملي و ماندگار مبدل گشته بود.

 نوشته شده در  شنبه 6 آذر1389ساعت 21:4  توسط مهدی  | 


تا هست جهان، همدم دلهای غریبست-
- حزنی که شکفته است در آواز نجیبت
تو بانگ خودت نیستی، این حنجره ماست
ای مرد مبادا که بخوانند غریبت!

تا هست جهان، بانگ خدایای تو جاری است
وین مطربکان در پی هر رب و خدایی!
دل با غم عشقی که تو خواندی شده عاشق
ای آن که ز غمهای دگر جمله جدایی

دیروز کبوترکشی، آوازه ی شان بود
امروز به آوازت اگر سنگ پراندند!
سیمرغی و برتر ز همه واهمه هایی
وین چند وزغ در کف پرواز تو ماندند!

سرو از خزه کی خرمنش آسیب پذیرد؟
بگذار بلغزند به هم چند خزنده!
بگذار زبان وزغ از حلق در آید
با غیظ فرو بردن پرواز پرنده

آوای تو داوودی و حلق تو حسینی است
در بتکده اهل هنر بت شکنی تو
پیوسته شنیدیمت و پیوسته شگفتی
چون چشمه جوشان سرود و سخنی تو

این زمره مشرک همه آواره ی خویشند
جز خویش ندانند و به جز خویش نخوانند
توحیدیه ای سرکن و فارغ ز جهان باش
کاین ساحرکان با نفست دیر نمانند
 نوشته شده در  شنبه 6 آذر1389ساعت 21:0  توسط مهدی  | 


http://dl.multi-download.com/pdf/QOra1.gif

بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ یا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کلَمَةٍ سَوَاء بَینَنَا وَبَینَکمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِک بِهِ شَیئًا وَلاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ - آل عمران (64)

 بگو: «اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد كه ما مسلمانيم!»

لعنت و مرگ بر کسانی که به اسم آزادی بیان کتاب خدا را آتش زدند و قلب امام زمان روحی فداک را به درد آوردند. ان شاالله به حق همین قرآن خداوند نسلشان را از روی زمین محو کند و ظهور منتقم آل محمد (ص) را هرچه زودتر نزدیک گرداند.

"اللهم عجل لولیک الفرج "

 نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 12:41  توسط مهدی  | 


سلام

با عرض پوزش از دوستان که نمی توانم وبلاگ را زود به زود به روز کنم. برای جبران چند کار زیبا از چند خواننده جوان و تقریباْ ناشناس که هر کدام صدای بسیار خوبی دارند برای شما آماده کرده ام. امیدورام استفاده کنید.

به امید اینکه در کشور عزیزمان ایران شاهد ظهور هر چه بیشتر از این گونه خوانندگان جوان و با استعداد باشیم.

خواننده

تصنیف / آلبوم

مدت زمان / حجم

لینک دانلود

غلامرضا رضایی

نوروز / آسمانه

۵:۲۲ / ۵۰۶۸ کیلو بایت

لینک دانلود

مهیار شاذروان

غروب گریه /خانه ام ابری ست

۵:۱۱ / ۴۸۹۹ کیلو بایت

لینک دانلود

همایون کاظمی

گریز / به یاد آن گذشته

۷:۰۰ / ۶۶۰۹کیلوبایت

لینک دانلود

بامداد فلاحتی

باز باران / ----

۶:۴۴ / ۶۳۷۰ کیلوبایت

لینک دانلود

علی جهاندار

صنما / صورتگر نقاش

۶:۰۹ / ۵۸۲۱ کیلوبایت

لینک دانلود

فاضل جمشیدی

بهار رویا / بهار رویا

۳:۵۹ / ۳۷۶۷ کیلو بایت

لینک دانلود

 نوشته شده در  یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 18:56  توسط مهدی  | 


من دل به غم تو بسته دارم ای دوست            درد تو به جان خسته دارم ای دوست

گفتی کـه به دل شکستگـان نزدیکـم            من نیـز دلـی شکستــه دارم ای دوست

                                       *****

راه تو به هر قدم که پویم خوشست           وصل تو به هر سبب که جویم خوشست

روی تو به هر دیده که بینم نکوست          نام تو به هر زبان که گویم خوشست

                                      *****

مجنون و پریشـان تــوام دستـم گیر            چون دانی که از آن تـوام دستم گیر

هـر بی سـروپـایی دستگیــری دارد           مـن بـی سروسـامـان تـوام دستـم گیر

                                      *****

ای دوست قبولم کن و جـانم بستـان            مستــم کن وز هر دو جهــانم بستــان

بـا هـرچـه دلـم قــرار گیـرد بی تو           آتـش بـه مـن انــدرزن و آنـم بستــان

                                      *****

وافــــریـــادا زعشـق وافــــریـــادا            کـــارم بـــه یــکـی طرفه نگار افتادا   

گــــرداد مـن شــکستــــه دادا، دادا            ورنــه من وعشــق هر چه بـادا،بـادا

                                     *****

ای روی تو مهـر عالــم آرای همه              وصــل تــو شب و روز تمنـــای همه

گرباد دگران به زمنی وای به من              ور با همه کس همچون منی وای همه

                                             *****

لینک دانلود آواز زیبای بالا اثری زیبا از استاد علیرضا افتخاری با آهنگسازی عباس خوشدل

***رباعی خوانی استاد افتخاری***

 نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1388ساعت 18:55  توسط مهدی  | 


     

باز این چه شورش است که در خلق عالم است        باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
بـاز ایـن چه رستخیز عظیـم اسـت کز زمین         بی نفخ صور خـاسته تــا عــرش اعظــم است
ایــن صبـح تیـره بــــاز دمیــد از کـجا کــزو          کـار جهـان و خلـق جهـان جملـه درهم است
گــویــا طـلــوع میکنـــد از مغــرب آفتـــاب           کـاشـوب در تمـــــامی ذرات عــــالم اســــت
گـرخـوانمـش قیــامـت دنیــا بعیــد نیــست             ایـن رستخیـز عــام کــه نـامش محرم است
در بــارگــاه قــدس کــه جـــای ملال نیست             سرهای قـدسیـان همه بـر زانوی غم است
جـن و ملـک بـر آدمیـــان نوحــه می کننــد              گـــویــــا عـــــزای اشــرف اولاد آدم است
خـورشید آسمــان و زمین، نور مشرقیـن               پـــرورده ی کنــــار رســول خدا، حسیـن

کشتی شکست خــورده ی طــوفان کربلا              در خـــاک و خـــون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست             خـــون می گذشت از ســر ایـوان کربلا

                                                                                 فرازی از شعر محتشم کاشانی

 نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 20:27  توسط مهدی 


با نهایت تاسف و تاثر با خبر شدم استاد بی بدیل سنتور ایران زمین استاد فرامرز پایور درگذشت.


                                  

محمد سرير مديرعامل خانه موسيقي در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: استاد پايور بعد از يك دوره بيماري يك ساعت پيش در گذشت. وي ادامه داد: در حال حاضر مشغول برنامه‌ريزي جهت تشييع پيكر اين هنرمند و نحوه برگزاري مراسم مربوط به آن هستيم. فرامرز پايور در 21 بهمن سال 1311 در تهران به دنيا آمد. وي از سال 1333، فعاليت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال 1337 تدريس سنتور را در هنرستان عالي موسيقي ملي آغاز کرد. او اولين سنتورنوازي بود که روي سنتور، نواسازي مي‌کرد و تنها در پي بداهه‌نوازي نبود. به بيان ديگر، اولين آهنگ‌سازي بود که ساز تخصصي او، سنتور بود. کار با خوانندگان بسياري از جمله عبدالوهاب شهيدي، شجريان، محمود خوانساري، احمد ابراهيمي، خاطره پروانه، نادر گلچين، سروش ايزدي، شهرام ناظري، حميدرضا نوربخش و علي رستميان در كارنامه هنري او به چشم مي‌خورد. پايور در سال 1378 دچار عارضه سکته مغزي شد و از آن زمان تاکنون نتوانسته فعاليت هنري خود را ادامه دهد. با اين وجود، در اين سال‌ها، برخي آثار قديمي وي با تنظيم مهرداد دلنوازي و خوانندگي سالار عقيلي و با تأييد او تهيه و اجرا شدند.

وي صبح امروز در سن 77 سالگي دارفاني را وداع گفت.

منبع خبرگزاری فارس

 نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 18:45  توسط مهدی  | 


بعد از مدتی که نبودم  دو فایل تصویری سنتور نوازی استاد سنتور خودم - استاد فلاحت در اختیار شما دوستان قرار می دهم امیدوارم قابل استفاده شما دوستان باشد.

در ضمن فایل ها با پسوند flv می باشد و با برنامه RealPlayer قابل اجرا می باشند.(تا آنجایی که امکان داشت سعی کردم حجم را کم کنم)

    

                         

اگر پسندید در قسمت نظرات بیان کنید تا بقیه ترکها را هم قرار بدهم.

  

نام قطعه

زمان / حجم

لینک دانلود

یادش بخیر

۱:۵۶ / ۶۸۱۴  کیلو بایت

دانلود

گل پونه ها

۱:۵۸ / ۶۶۴۸  کیلو بایت

دانلود

 
 نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 17:51  توسط مهدی  | 


عرض تسلیت به تمامی اهل هنر

یکی دیگر از ستاره های بی بدیل موسیقی ایران زمین "پرویز مشکاتیان" خاموش شد

مختصری از استاد:

پرویز مشکاتیان کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌شد، به همراه پشنگ کامکار مشترکاً جایگاه نخست را به دست آورد.

استاد پرويز مشكاتيان در تاريخ 30 شهريور سال 1388 در منزلش در تهران و در سن 54 سالگي بر اثر ايست قلبي دار فاني را وداع گفت.

 نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 19:53  توسط مهدی  | 


سلام

خیلی دوست داشتم خودم را متقاعد کنم که استاد شجریان دلشان واقعا برای مردم ایران می سوزد که حتما همین گونه است و هر جا که مطلبی می دیدم که ایشان کاری در راستای مخالفت با رسانه های بیگانه انجام داده اند سعی می کردم در وبلاگ خود قرار دهم. نمونه آن همین پست آخر که درباره "نه استاد شجریان به شبکه بی بی سی فارسی" بود. اما دیدم که بازهم تکذیب شد مانند مصاحبه ایشان با روزنامه وطن امروز. برای همین تصمیم گرفتم این مطلب را که در یکی از سایت ها خواندم در اینجا بیاورم تا استاد عزیز نظرات مخالفان مصاحبه ایشان با رسانه های بیگانه را مشاهده کنند.

می دانم که با گذاشتن این پست بسیاری از دوستان بازهم شروع به فرافکنی می کنند و به بنده نیز اهانت خواهند کرد مانند پست های قبل اما برخود لازم دیدم که این مطلب را در وبلاگ خود قرار دهم. باشد که دوستان منصفانه برخورد کنند.

در ضمن در متن ذیل کاملاٌ جانب ادب و احترام به استاد رعایت شده و از دوستان نیز خواهشمندم اگر نظری داشتند آن را با احترام بیان کنند.

"به قلم عباس پژوهش"

عبارت ها با آگاهی سروده می شوند و زبان و نوای یک خواننده نیز به طریق اولی به صورت آگاهانه و هدفمند عبارات و اشعاری خاص را از میان حجم عظیم اشعار موجود در ادبیات برگزیده و به فراخور حال ، به قال می رساند .

آقای محمدرضا شجریان که سال های سال است داعیه ی سیاسی نبودن و سیاست گریزی داشته و این مشی بارز ایشان - که با هیچ مقوله ی سیاسی میانه ای ندارند ! - زبانزد خاص و عام هنری و غیر هنری بوده است . بر خلاف ادعاهای گذشته ، اخیراً به دفعات در رسانه های خارجی معاند ( به عنوان مثال همینک که نگارنده در حال نگارش متن حاضر است ، خبر از حضور زنده ی ایشان در شبکه ی ایران ستیز VOA میرسد ) ، ظاهر شده و در دفاع مستقیم و یا تلویحی از آشوب های گذشته ی تهران با لحنی به ظاهر دلسوزانه سخنانی می گویند . ایشان به تازگی در حرکتی هنری - سیاسی یکی از اشعار آقای فریدون مشیری را انتخاب و طبق معمول برای مخاطبان داخل کشور در آن سوی مرزها اجرا نموده اند .

نگارنده امید دارد که ایشان به زودی به خط مشی غیرسیاسی پیشین بازگشت کرده و در این سن و سال بالا ، سابقه ی صرفاً هنری خود را با سوابقی غیرهنری درنیامیزند ، چرا که به هر حال هر کسی را بهر کاری ساخته اند و هر گلی بوی خاص خود را دارد .

دراین باره پاسخی بر آواز جدید ایشان تقدیم حضور گردیده است تا به این استاد آواز ایرانی یادآوری گردد ، که اشخاص در هر حیطه ای که وارد شوند اهالی آن حیطه به دلیل حساسیت ها و دغدغه هایی که در همان حوزه دارند با شخص تازه وارد به تقابل و یا تعامل برخواهند خواست و از آن پس شخص واردشونده چه بخواهد و چه نخواهد به عنوان یکی از اهالی همان حوزه ی موضوعی شناخته خواهد شد و در این باره گله ای اگر هست از خود او است نه دیگران .

رفتارهای رسانه ای اخیر آقای محمدرضا شجریان کمابیش صبغه ی غیرسیاسی ایشان را کمرنگ نموده و دیگر با قطعیت نمی توان گفت که محمدرضا شجریان کنش های سیاسی ندارد و یا گرایش ها و تمایلات سیاسی خود را بروز نمی دهد .

به عقیده ی نگارنده گرچه سیاسی بودن به خودی خود بد نیست اما از آنجا که آقای شجریان خود را دارای گرایش های غیر سیاسی معرفی می کنند لذا بنده به عنوان یک ایرانی دوستدار موسیقی سنتی ، برادرانه عرض می کنم که به نظر می رسد چنانچه تا این مرحله از شرایط ایشان تمایل داشته باشند وجهه ی غیرسیاسی و بی طرف خود را همچنان حفظ کنند شاید کمابیش فرصتی برای بازیابی یا بازسازی این وجهه باشد اما اگر این گونه رفتارهای این استاد موسیقی تواتر و عمق بیشتری یابد به احتمال زیاد به خودی خود شهرت پیشین وی به عنوان یک هنرمند غیرسیاسی از دست خواهد رفت .

به هر حال از آن جا که نگارنده ی متن حاضر دارای برخی حساسیت های سیاسی - و ا لبته فراحزبی - است در خصوص عقاید آقای شجریان که در قالب آواز و در اثر جدیدشان ارایه شده است نظراتی داشته و لذا در قالب شعر ، ظاهراً به استقبال شعر آقای مشیری رفته اما در پاسخ به نظرات سیاسی آقای شجریان پژواکی تهیه کرده است تا احیاناً برای آقای شجریان از این باب مفید واقع شود که بازخور نظرات مخالف را در خصوص برخی عقاید سیاسی خود مطالعه فرمایند .

بدین منظور شعر آقای مشیری در کادر سمت چپ و پاسخ نگارنده به عقاید آقای شجریان در کادر سمت راست گنجانده شده و عبارات مشابه نیز در راستای یکدیگر قرار گرفته اند تا مطالعه و مقایسه ی شعرها آسان تر صورت پذیرد .

برای آقای محمدرضا شجریان آرزوی موفقیت روزافزون در امر موسیقی داشته و امیدوارم در زمینه ی حفظ ، ثبت و ضبط دستگاه ها و گوشه های مبهم و ناشناخته ی موسیقی سنتی ایران شاهد آثار بیشتری از ایشان باشیم .

پژواکی در پاسخ آقای شجریان

سروده فریدون مشیری آواز جدید شجریان

سه تارت را زمین بگذار
که من بیزارم از آواز این ناساز ناهنجار
زبان در حنجرت گشته به کام دشمنان مذهب و میهن
من اما پیش ِ این اهریمن ِ سر تا به پا آهن
نخواهم سر فرود آورد تا دامن

دلم لبریز از مهر است با تو . حیف اما تو نمی دانی
تو ای با دشمنانم دوست
تو ای از ایل من ، ای از تبارِ من
زبانِ میزبانِ اهرمن خوی ات
زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهرِ چنگیزی‌ست
بیا در خانه و بنشین کنار من ،

بگردان حنجرت را جانب دشمن ، بگو با او :

(( بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
که شاید . . . باز هم شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

بگو با او :

که (( ای خونخوار ِ ناسیراب از خون ِ هزاران کودک افغان و ایرانی

تو از آواز زیبای من و تارم چه میدانی ؟

غزل های مرا و شعر حافظ از چه می خوانی ؟))

نمی دانم چه خواهد گفت او با تو . . . تو میدانی ؟

برادر گر که می‌خوانی مرا ، بنشین برادروار

بگو با من چرا این گونه می بینم :
" سه تارت را به دست اهرمن ، دستت به دوش او برادروار "

به زیر گوش آنانی ( که هردم نزد آنانی ) چرا یک دم نمی خوانی :

(( تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید ))
تو می دانی "چه می دانم من از آیین انسانی "
همان هایی که میدانی :

اگر جان را خدا داده است
چرا باید که فرزندان شیطان بازبستانند ؟
چه می خوانی تو با این لهجه ی غفلت ، برادر جان ؟!

هر آن کس گفت با تو ، کز من آیی و ستانی ، این تفنگم را

بدان بی شک

که می خواهد برادرها و یاران تو را در دم

به خاک و خون بغلتاند
تو که ا لمنت لله چنین حق گوی و حق جویی
و حق با توست
بدان حق را برادرجان -
به زرق این زبان ‌نافهمِ ِ آدمخوار
نباید جُست...

و اما این تفنگی کاین چنین از زشتی اش خواندی

و با من زانکه من آیین انسانی نمی دانم ، چنان الفاظ ها راندی :

برادر جان تو خود بودی و می دانی که من در کار خود بودم

به دور از آتش وآهن ، به کشت و کار ، در گلزار خود بودم

ولی یک باره دنیا و زمین و آسمان ، دریای آتش شد

تمام میهنم سر تا به پا ، سوگ سیاوش شد

تفنگ و تیر و توپ و موشک و خمپاره و اژدر

اجل وار از چپ و از راست ، گاه از پای ، گاه از سر

مرا و کودکان بی گناهم را

تو را و حنجر پرسوز و آهت را

به قربانگاه خشم خویش ، می سوزاند

و جان ِ ما و یاران را از آن ِ خویشتن می خواند

و من گفتم - همان گونه که می گویی - :

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی ؟

و در عین گریز و نفرت از کشتار و خونریزی

تفنگی ساختم از آتش و آهن ، که می بینی !

که شب ها تا سحر بیدار

بدارد چشم در چشمان ِ این اهریمن خونخوار

که گر خواهد بجنبد بار دیگر ، کور سازد چشم هیزش را

ببرد پنجه و چنگال تیزش را

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی ؟ "

که با یک این چنین شیطان آدمخوار ، دمخواری ؟

چگونه باورت دارم که این سان باورش داری ؟

نشسته با چنین دیوی ، فراز تلی از نعش هزاران کودک غزه

و با آن لحن شورانگیز و با مزه

برایم شعر می خوانی : (( تفنگت را زمین بگذار )) ! ؟

تفنگم را برادرجان اگر یک دم به روی خاک بگذارم

زمینِ میهنت را دیو خواهد خورد

و ذره ذره خاکش را به باد خشم خواهد برد.

تفنگ من برادر جان چه می دانی برای چیست ؟

برای جاودانه ماندن میهن

برای آن که دیگر بار اهریمن

اگر خواهد خلیج فارس را سازد به خون کودکانم سرخ

حسابش را به تیغ تیر بسپارم

به چنگالش رد شمشیر بگذارم

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی که با این دیو آدمخوار دمخواری ؟ "

مبادا جادویت کرده ست و " نیمه خواب و هشیاری " ؟

که این سان محفلش با ساز ِحنجرگرم می داری !
اگر خوابی اگر هشیار

اگر این بار شد افکار خواب‌آلوده‌ات بیدار
تو سازت را زمین بگذار . . .

صدایت را ز چنگال سیاه اهرمن پس گیر دیگر بار

و دست دوستی از دوش خون آلوده اش بردار

و گر مردی

به زیر گوش آنانی ( که اینک نزد آنانی )

بخوان یک دم :

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار...

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی‌ابزار بنیان‌کَن
ندارم جز زبانِ دل

دلی لبریز از مهر تو
ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن



زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهرِ چنگیزی‌ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید





برادر گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار

 

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟

اگر جان را خدا داده‌ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ی غفلت، این برادر را !

به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی
و حق با توست

ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان‌نافهمِ آتش‌بار
نباید جُست...

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار...

 

 نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 18:51  توسط مهدی  |